قهرمان ميرزا عين السلطنه

1770

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

ندارد . شاهروديها « شب‌گز » مىگويند . كبكها را نصف سرخ و نصف كباب كردند . بسيار خوب شد . محمد را تقى پيدا كرده آورد . باد از ظهر تا الان به‌شدت مىوزد . گردوخاك زياد است . هوا خوب است . به قدر رفتن گرم نيست . مله - شپشه چهارشنبه هشتم - صبح زود بيدار شدم . اما تا چهار ساعت از دسته گذشته براى تعمير و مرمت دليجان معطل شديم . حاجى واعظ و سيد مباشر خيرآباد آمدند صحبت بسيار شد . حاجى واعظ باكمال است و ماه رمضان و ايام عاشورا سبزوار مىرود . از « مله » بسيار صحبت شد . مىگويند همان « شپشهء » مرغ است منتهى در اينجاها اين سميت را دارد . يك سردارى به محمد دادم كه فقط همان را داشتم . شلوار كتان پايم سر هردو كندهء زانويش پاره شده ، رنگ كت كتان سفيد مشكى شده . بر پدر « دائى لعنت » كه از عجله هيچ چيز برنداشتم . تا ده ملا دو ساعت و نيم كشيد . راه سربالا بود . اما اسبها بسيار خوب بودند ، چاق و سردماغ . نيامدن زوار از طهران باعث راحتى اسبها شده . خيلى از وقت رفتن فربه‌ترند . همه‌جا هم اسب حاضر بود . ناهار را در كنار نهرى خورديم . خربوزه و هندوانهء خيرآباد بسيار اعلى بود . پنج ساعت و نيم به غروب مانده سوار شديم . چهار اسب كهر به دليجان بستند كه حقيقت پانصد تومان قيمت داشت . راه خاك بسيار داشت . سه ساعت تا مهمان دوست كشيد . در همان باغ اربابى پياده شده چاى خورده شد . يك ساعت و نيم به غروب مانده حركت كرديم . تخته‌هاى دليجان همان ساعت اول حركت ، بناى شكستن را گذاشت . در يك فرسنگى دامغان نهرهاى زيادى است كه عبور دليجان بسيار صعوبت دارد . در يكى از نهرها دليجان گير كرد . پياده شده هرطور بود رد كرديم . اما تخته‌هاى ما بين دو اطاق و در اطاق زنانه شكست و افتاد . ناچار امشب را و چند ساعت از فردا معطل ساختن آن بايد بشويم . ازبس كه سرهم‌بندى مىكنند اينطور مىشود . زنها كم‌كم از صداهاى دليجان واهمه كرده هركدام يك چيزى مىگفتند و التماس مىكردند پياده برويم . شاهزاده كه اصرارى داشت پياده شود . تازه‌گل هردفعه كه به جوئى مىرسيديم چشمهاى خود را برهم گذاشته روى من مىافتاد و التماس مىكرد . « گمبد » يخچالى پيدا شد . تازه‌گل تعظيم طولانى نشسته كرد : السلام عليكم يا امامزاده قربانت بروم . من خيلى خنده مىكردم و بيشتر اسباب تغير آنها شده بود .